تبليغاتX
خودسازی در اینه معاد

متن کامل قرآن کریم همراه با تلاوت.

 

نرم افزار متن کامل قرآن کریم.

دانلود برنامه

 

منبع: پارس قرآن

نوشته شده توسط حسن زارع در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 14:49 | لینک ثابت |

در پستهای قبل بعد مادی و معنوی را نوشتیم و تعریف کردیم و دوباره در اینجا برای این حدیث دوباره مختصر می نویسیم(بعد مادی و معنوی).

 

انسان دارای دو بعد است:

الف: بعد معنوی بنام روح

ب: بعد مادی بنام جسم

غرایز مادی مربوط به جسم و بعد مادی انسان است و تمایلات روانی از روح وی سرچشمه می گیرد. این دو بعد در درون انسان در کار زارند. کارزاری چنان دشوار که پیامبر(ص) جهاد اکبر نامش نهاد. در حدیث آمده است:

 

اِنَّ اللهَ تَعالی خَلَقَ المَلائکة و رَكَّبَ فيهمُ العَقل وَ خَلَقَ البَهائم وَ رَكَبَّ فيهَا الشَّهوةِ وَ خَلَقَ بَني آدَم وَ رَكَّبَ فيهِمُ العَقلِ و الشَّهوة، فَمَن غَلَبَ عقلُهُ عَلی شَهوَة فَهُوَاَعلي مِنَ المَلائكة وَ مَن غَلَبَ شَهوَتهُ علي عقلِه فَهُوَ اَدني مِنَ البَهائم

 

خداوند فرشتگان را بیافراید و عقل در آنها نهاد. وحیوانات را خلق کرد و شهوت را در آنها در کار گذاشت. و انسان را آفرید و عقل و شهوت را در آن قرار داد. پس، هر آنکس که عقلش بر شهوتش پیروز شوداز فرشتگان بالاتر است، و آن کس که شهوتش بر عقلش ظفر یابد از حیوانات پست تر است.

وجود ملائکه نورانی و بدور از امیال نفسانی است و آنان زنده به عشق الهی اند. برخلاف حیوانات که از عقل و دانش و معرفت نصیبی نبرده اند و تنها در تلاش برای خوردن و خوابیدن و ارضاء شهوات خود هستند. اما انسان به لطف باری تعالی با ترکیبی از دو نیروی عقل و شهوت پای به جهان هستی نهاده است. از این رو، به نیروی عقل از فرشتگان فراتر خواهد رفت و با پیروی از شهوات از دَدان فروتر می شود. یعنی، وجود آدمی عرصه پیکار این دو نیرو است و پهنه جهاد اکبر.

چون انسان در این جهاد اکبر بر قوای شهوانی پیروز شود و آنان را به اختیار خود در آورد در بارگاه خداوند متعال مقام شامخی پیدا می کند و همنشین پیامبران خواهد بود.

نوشته شده توسط حسن زارع در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 12:18 | لینک ثابت |

 

بیاییم گناهان را کوچک نــشماریم.

 

به نظر شما کدام گناه را می توانیم کوچک بشماریم.

اگر شما دست بر روی هر گناهی بگذارید می گویند این گناه گناه کبیره است.

نه اینکه گناه کوچک نداریم داریم ولی به ندرت پیدا می شود.

 

 

گناه صغیره: گناه کوچک

مثال: گفته اند اگر چشم به خانه همسایه افتاد گناه صغیره است مثلاً از یه جای عبور می کنید میبینیم در خونه باز هستش نگاه ما افتاد داخل خونه این گناه را گفته اند صغیره.

 

گناه کبیره: گناه بزرگ

مثال: نگاه به خانه همسایه گناه صغیره است یعنی در این نگاه چیزی معلوم نیست ،پس باید روی خانه همسایه دقت کنیم که چیزی ببینیم که در اینجا گناه صغیره تبدیل به گناه کبیره می شود.

چون به روی گناه صغیره به اصطلاح امروزی  zoomیا دقت کرده ایم همون گناه در جا گناه کبیره شناخته می شود.

چون کسی که همینجوری نگاه کند چیزی نمی بیند، پس باید دقت کنه، دقت هم که کرد گناه صغیره تبدیل به گناه کبیره می شود.

 

گناه یعنی نافرمانی ازدستورات خدا.

وقتی خدا نافرمانی می شود دیگر گناه کوچک نیست.

 

نوشته شده توسط حسن زارع در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 15:45 | لینک ثابت |

 

 

کشور وجود ما در تسلط یک پادشاه به نام روح و چند وزیر اعظم به نام های شهوت، غضب، وهم و عقل است.

برای هر اقدامی که در این کشور اتفاق بیافتد بین سران قوا جلسه ای برگزار می شود و ماحصل این جلسه اقدامی است که از پادشاه سر می زند(شهوت، غضب، وهم و عقل) شورای مشورتی یک کشور هستند.

مثال: هنگامی که هوا سرد می شود و دمای بدن ما سرد می شود مو های ما سیخ می شود وبا یک تکان سریع به بدن خود می توانیم مقداری بدن خود را گرم کنیم. برای مقابله با این سرما این چند قوه فوق الذکرتصمیم می گیرند و پادشاه تصمیم نهایی را برای گرم شدن بدن ما می گیرد که با یک تکان سریع بدن ما گرم می شود.

 

و حالا برای شما خواننده عزیز پادشاه حکم کرده که به این وبسایت سر بزنید و مطالب این وبلاگ را بخوانید.

 

نظرهای مختلف شهوت، غضب، وهم و عقل درباره  خواندن مطالب این وبلاگ.

شهوت: طبق معمول شهوت می گوید حال ندارم، کی حوصله داره از این مطلب ها بخونه  وووو.

وهم: وهم هم شروع می کند به کلاه برداری های خاص خودش، حالا کی رفته ، کی می خونه از این چیزا ول کن بابا.

غضب:

عقل: بخوانیم شاید خبری شد.بخونیم شاید اینا چاره کرد.

 

جنگ در کشور وجود ما بین دو بعدی مادی و معنوی:

بعد معنوی: مسئول تمایلات روانی مثل عبادت، رسیدن به خدا و ...

بعد مادی: مسئول غرایض مثل خوردن، خوابیدن، شهوت وامسال اینها.

 

این دو بعد همیشه با هم درگیر هستند و هیچ وقت صلح نمی کنند.

نکته: این را هم داشته باشید که عواملی قوه غضب، شهوت، نیز نیاز هست.

اما گاهی این قوه هاپای خود را از گلیم خود دراز تر می کنند. آنجا مشکل با هم پیدا می کنند.

دلیل برای نیاز شهوت:

آیا شما هیچ جای دین دیده اید که نخورید، نخوابید،  فرمان اینها را شهوت صادر می کند.

پس شهوت و غضب و اینها نیاز است.

 

اما اگر شهوت را آزاد گذاشت همه زندگی را خوردن و خوابیدن می کند.

 

جنگ بین این دو بعد را جهاد اکبر(جهاد بزرگ) نامیده اند.

 

سخت ترین جنگ امام علی را که با سختی پیروز شدند را پیامبر جهاد اصغر(جهاد کوچک) نامیدند.

 

 

نوشته شده توسط حسن زارع در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 16:13 | لینک ثابت |

 

ترس از خدا:

 

این ترس نه اینکه ترس از جهنم وآتش دوزخ واینها هست.

این ترس از جنس آن ترسی است که با یک مثال معنی می شود:

مثلاً در جلسه ای نشسته ایم و یک دفعه(یه هو) می بینیم در باز شد و یه آدم بزرگ وارد می شود، آنوقت می توانیم بگوییم حتی نشستن ما در مقابل او نیز تغییر می کند، اگر بخواهیم سرمان را بخوارانیم آن لحظه این کار را نمی کنیم.

این به خاطر آن نیست که طرف مقابل اسلحه به طرف ما گرفته، آن بزرگی و مجدش مانع از این می شود.

این ترس از خدا که گفته می شود به این معناست نه آن ترسی که فکر می کنیم خدا، می کشه، میزنه، جهنمی می کنه وووو.

این ترس خیلی هم زیباست.خیلی هم شیرینه.

 

 

اجل دور نما:

 

در چند جای نهج البلاغه ذکر شده اجل دور نما

یعنی مرگ واقعاً دور نیست، به نظر دور می رسد. وقتی کسی به دقیقه 90 می رسد می گوید آه چقدر زود رسید.

شما از خود این سوال را بپرسید که مثلاً اگر 20  ساله هستید چقدر زود گذشت این 20 سال.  جوابتون چیه؟!؟!

 

نوشته شده توسط حسن زارع در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 14:56 | لینک ثابت |

 

1-     در مسأله خودسازی هیچ چیز به اندازه این که آدم بداند ماندگار نیست اهمیت ندارد.

2-     هیچ چیز به اندازه  مسأله مرگ قادر به کنترل نفس انسانی نیست.

 

نهج البلاغه خطبه 114

بندگان خدا شما را وصیت می کنم به تقواوترس ازخدا که توشه راه است و در معاد شما را پناهگاه.

پناه گاه ما در روز قیامت:

1- تقوا                2- ترس از خدا

تقوا را به شکل های مختلفی تعبیر کرده اند.

1-     تقوا یعنی خدا ترسی.(که اگر به این صورت، خام گفته شود یک جنایت است)

2-     پارسایی: شاید از مفهوم پارسایی کسی خیلی در ذهن نداشته باشد.

3-     زیباترین تعبیردر ترجمه تقوا را شاعر عرب گفته:

گناهان کوچک و بزرگ را کنار بگذارید این می شود تقوا.

         

       امام علی:

          خداوند غضب خود را بین گناهان تقسیم کرده.

از همه گناهان پرهیز کنید.چون ممکن است همان گناهی که ما روی آن حسابی نمی بریم، بیشترین غضب را نزد خداوند داشته باشد.

ما باید گناه را جرقه بدانیم، روح واعمال صالح را بنزین بدانیم.

هر چه بنزین بیشتر باشد فرقی به حال جرقه نمی کند، با همان جرقه اول همه اعمال صالح را به بادخواهد داد.

بعضی از گناهان اینجور هستند، ما نمی دانیم که کدام گناه است که قرار است این بلا را سر ما بیاورد-یا تا به حال آورده.

پس شایسته است از همه گناهان پرهیز کنیم.

 

خطبه متقین:

در خطبه متقین یکی از ویژگیهای متقین این است که امیر المؤمنین می فرماید:

گوششان وقف دانش سودمند است.  وقـــــــف

یعنی از گوششان بجز دانش سودمن استفاده نمی کنند.

مثال: وقتی می گویند این قرآن وقف این مسجد است دیگر کسی کاری به آن در بیرون از مسجد ندارد.

 

هر وقت دیدیم در زندگی وقت اضافی داریم بدانیم ایمانمان ضعیف است.

نمی شود انسان مؤمن بود، متقین بود و وقت اضافی داشته باشد.

 

ببینیم امیر المؤمنین اوقات بیکاری خود را چوگونه می گذراند:

وقتی وقت اضافه داشت در خیابان قدم می زد تا اگر کسی کاری دارد برایش انجام دهد.

 

ویژگی دوستان خدا:

پرهیز از نافرمانی خدا  دوستان او را از در افتادن در حرامها نگاه داشت.

و دل آنها را با ترس خدا(ترس از خدا درپست بعدی مطرح می شود) همراه داشته چندان که شبها  بیدارشان می دارد، وروز های گرم را با تشنگی بر آنان به سر می کند(روزه) ، آسایش آن دنیا را با رنج این دنیا بدست آورده اند و سیاهی آنجا را با تشنگی اینجا به دست آورده اند.

 

اجل را نزدیک دیده اند!! (اجل را نزدیک دیده اند در پست بعدی معنی می شود)و در عمل، نه حرکت کردند، بلکه پیش دستی کردند.آرزو به گور خواندند و مرگ را دیدند وبدان نگریستند و آنگاه ، دنیا خانه نیست شدن است و رنج بردن و دگرگونی پذیرفتن نشان نابود شدنی که روزگار کمان خود را به زه کرده ، تیرش به خطا نرود، زخمش به نشود، بر زنده تیر مرگ ببارد و تندرست را به بیماری از پا در آورد و نجات یافته را در ناتوانی و واماندگی وا دارد.خورنده ای که روی سیری نبیند(مرگ) و نوشنده ای که تشنگی اش فرو ننشیند.

و نشان رنج این دنیا اینکه آدمی فراهم می کند آنچه نمی کند.

می سازد آنچه در آن نمی نشیند، پس بسوی خدا می رود.

- نه مالی برداشته نه خانه ای با خود داشته.

مثال: فردی سالها زحمت می کشد تا خانه ای تمیز، بزرگ و زیبا فراهم کند، سه روز داخل خانه نیست و می گویند انالله و انا الیه راجعون .

ونشان دگرگونی آن اینکه کسی را که به او رحمت آرند بینی که روزی حسرت وی خورند.

مثال: کسی که مردم به او صدقه می دهند و او بعد از چند سال شد کسی که به مردم وام می دهد.

وحسرت خورده رابینی که بر او رحمت برند.

مثال: پادشاهی را که بدبخت شده افتاده یه گوشه.

واین نیز جز به خاطر نعمتی که وحی بربسته یا نعمتی که فرو آمده و وا گسسته.

 

 

 

 

نوشته شده توسط حسن زارع در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 9:44 | لینک ثابت |

 

سلام

بعضی از دوستان نظراتی داده بودند که بعضی از بحثها نا مفهوم هستند.بله مابرای اینکه بتوانیم معاد را معنی کنیم بحثهایی که در دست داریم یه خورده نامفهوم هستند ولی اگر بحث را چند بار تکرار کنند مفهوم آن را می گیرید.(با عرض معضرت).

بجز این بحث یه قسمت دیگر هست که توضیحات کلی درباره معاد به پایان میرسد و می پردازیم به مباحث بعدی.

 

4-تعبیر قرآن:

این تعبیر قرآن را ببینید-آیات معاد اساساً برای موعظه هم خیلی خوب است-در اواخر سورۀ حشر می فرماید((یا اَیُّهَا الذینَ امنو اتَّقُوا الله)) ای اهل ایمان ! تقوای الهی داشته باشید، از خدا بپرهیزید، که معنایش این است که خودتان را از غضب الهی، از مخالفت فرمان الهی دورنگه دارید. ((وَ لتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ)) خیلی تعبیر عجیبی است؛ ((وَلتَنظُر)) امر است: ((و باید هر نفسی و هرکسی نظر کند و دقت کند در آنچه برای فردا می فرستد)). این صریح ترین تعبیری است که می شود در این زمینه کرد.وقتی به ما می گوید بیایید در کار و عمل خودتان مراقب  باشید، به این تعبیر می گوید: دربارۀ این چیزهایی که برای فردا پیش می فرستید، در مورد این پیش فرستاده های خودتان دقت کنید، دقیق باشید. درست مثل آدمی که در یک شهری هست و برای شهر دیگری که بعدها می خواهد برود در آنجا سکنی اختیار کند، کالایی قبلاً تهیه می کند و می فرستد؛ به او می گویند در این چیزهایی که قبل از خودت داری می فرستی، یک دقت خیلی کاملی بکن. بعد دو مرتبه می فرماید: ((وَ تَّقُوا اللهَ)) باز بار دیگراز خدا بترسید، از نا فرمانی الهی پرهیز کنید((اِنَّ اللهَ خبیرٌ بِما تَعمَلونَ)). چون اول تعبیر پیش فرستاده گفت، دو مرتبه به تعبیر خود عمل می گوید: خدا آ گاه است به اعمال شما؛ یعنی آنچه را شما می فرستید، خدا که آگاه است، پس خودتان هم آگاهی کامل داشته باشیدکه خوب بفرستید.

 

تعبیر قرآن همین مطلب است: ((یا اَیُّهَا الذینَ امنو اتَّقُوا اللهَ وَ لتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ)) باز دو مرتبه((وَ تَّقُوا اللهَ)، در دو نوبت درپس و پیش این جمله، که در آنچه پیش می فرستید خوب دقت کنید. خدا را جلوی چشم ما حاضر می کند به عنوان یک ناقد، به عنوان یک بررسی کن، به عنوان یک محک زن بسیاربصیر و دقیق. ((اِنَّ اللهَ خبیرٌ بِما تَعمَلونَ)). بعد می فرماید: ((وَلا تَکونواکَالَّذینَ نَسوا اللهَ اَنسیهُم اَنفُسَهمُ اولئِکَ هُمُ الفاسِقونَ))از آن کسان نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم خودشان را از خودشانفراموشاند. این هم تعبیر عجیبی است. قرآن در یکی از تعبیراتش می گوید هر کس خدا را فراموش کند اثرش این است که خودش را فراموش می کند؛ یعنی خود واقعی اش را گم می کند، بین خودش و خودش فاصله قرار می گیرد، بعد هر کاری که می کند برای خودش نمی کند، بدبختیها را برای خودش جلب می کند اما خدمتها را نه برای خودش. به عنوان مثال، آدمی که دچار حرص و آز شدید است و به حکم حرص و آز کار می کند، از هر راهی شد(از حلال، از حرام، از هرجاشد) جمع می کند وجمع می کند، او که به فکر خودش است اگر حساب کند برای صد و پنجاه سال دیگر هم دارد، در صورتی که خودش می داند آنچنان پیر شده که ده سال دیگر هم بیشتر نیست. این آدمی است که خودش را فراموش کرده است. او خیال می کند که برای خودش کار می کند و در واقع نمی فهمد که اگر برای خودش هم بخواهد کار کند اینجور نباید کار کند.((وَلا تَکونواکَالَّذینَ نَسوا اللهَ اَنسیهُم اَنفُسَهمُ اولئِکَ هُمُ الفاسِقونَ)).

این آیه را به این مناسبت عرض کردیم که قران روی ارتباظ عالم دنیا و عالم آخرت واینکه آنجا دار الجزاء است و اینجا دارالعمل، اینجا مزرعه است، یوم الزرع است و آنجا یوم الحصاد، فوق العاده تکیه کرده است و بلکه اصلاً انبیاء اساس و روخ تعلیماتشان همین است؛ نظام دنیا را هم که درست می کنند، به اعتبار این است که همین پیوستگی میان دنیا وآخرت هست، یعنی اگر نظام دنیا نظام صحیح و عادلانه ای نباشد، آخرتی هم درست نخواهد بود؛ این دو با یکدیگر اینچنین وابستگی و پیوستگی دارند، نه اینکه تضاد دارند. از نظر قرآن سعادت واقعی بشر در دنیا و سعادت واقعی بشر در آخرت توأم اند. جدایی ندارند. آن چیزهایی که از نظر اخروی گناه است سبب بدبختی اخروی است، همانهاست که از نظردنیوی هم نظام کلی زندگی بشر را فاسد می کند؛ حالا اگر فرض کنیم یک فرد را خوشبخت کند ولی نظام کلی افراد بشر را فاسد و خراب می کند.

اینها خصوصیاتی بود که در آنها هیچ نمی شود شک و تردید کرد. خصوصیات دیگری هست که باید روی آنها بحث کرد والبته هر دسته ای هم آنها را همینطور صد در صد قطعی دانسته اند. آنها را ما باید جداگانه بحث کنیم.

 

 

 

نوشته شده توسط حسن زارع در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 12:59 | لینک ثابت |

 

۳- پیوستگی زندگی دنیا و آخرت:

انسان در آن دنیا آنچنان است که اینجا خودش را بسازد؛ اینجا اگر خودش را کامل بسازد آنجا کامل است، ار ناقص بسازد ناقص است، اگر خودش را کور قرار بدهدآنجا کور است و اگر آنجا خودش را کر قرار بدهد آنجا کر است و اگر خودش را از صورت انسانیت خارج کرده باشد و به صورت حیوانی ازانواع حیوانات دیگردر آورده باشد، در آنجا به صورت همان حیوان محشور می شود. این مسأله سوم، یعنی رابطه و پیوستگی بسیارشدید میان زندگی دنیا و آخرت، که فرمود((اَلدُّنیا مَزرِعهُ الا خِرَه«1»)). تنها این جمله نیست، هزارهاجمله [هست]، اصلاً هر چه دربارۀ معاد آمده درباره همین زمینۀ((اَلدُّنیا مَزرِعهُ الاخِرَه)) آمده است. اساساً نظام آنجا با نظام اینجا فرق می کند.اینجا نظام ما نظام اجتماعی است؛ به این معنا که افراد واقعاً در سعادت و شقاوت یکدیگر شریک مؤثرند، یعنی عمل خوب من می تواند شما را خوشبختکند و عمل بد من تأثیر دارد در بدبختی شما و افراد یک اجتماع سرنوشت مشترک دارند. ولی در آنجا اصلاً سرنوشت مشترک نیست، اهل سعادت با هم اند و اهل شقاوت هم با هم، ولی آن با هم بودن غیر از اشتراک داشتن در سعادت است، اساساً اشتراکی در کار نیست، هر کسی در وضع خودش هست بدون آنکه تأثیری در وضع دیگری داشته باشد.

اینها اموری هست قطعی و مسلّم و پیغمبران آمده اند برای اینکه مردم را به این مطلب دعوت کنند، مخصوصاً این قسمت اخیر چون جنبۀ تربیتی زیادتری دارد و بیشتر به مسألۀ دعوت مربوط است. ما می بینیم که در درجۀ اول قرآن وبعد سایر آثار دینی ما اصرار فراوانی روی این مطلب دارند که آن دنیا دار الجزاء است، خانۀ پاداش و خانۀکیفر است، پس شما مراقب عمل خودتان در اینجا باشید.حتی قرآن تعبیری دارد که عده ای این تعبیر راحمل بر هیچ گونه مَجاز گویی نمی کنند و عین حقیقت می دانند. تعبیر این است که قرآن می گوید آنچه که شما در این دنیا عمل می کنید، عمل شما پیش فرستادۀ شما به دنیای دیگراست . عده ای میگویند این تعبیرِ بلاغتی است، تعبیر مجازی است؛ عمل ما که آنجا فرستاده نمی شود؛ عمل من یعنی کار، این کار یک حرکت است واین حرکت هم همینجا فانی و تمام می شود. ولی عده ای معتقدند که هر چه در این دنیا پیدا بشود، صورتی در دنیای دیگر پیدا می کند که همین خودش یک حقیقتی در دنیای دیگر پیدا می کند و این تعبیر قرآن راست است که هر چه ما در اینجا عمل یم کنیم چیزی در آن دنیا ایجاد کرده ایم، پس چیزی را از این دنیا به آن دنیا فرستا ده ایم.

 

2: حدیث نبوی، کنوز الحقایق، مناوی، باب دال.

 

نوشته شده توسط حسن زارع در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 16:40 | لینک ثابت |

 

سلام

امروز می خواستم این مطلب رو تنها بزارم(استدلال های قران بر معاد:) ولی حیفم اومد که این رو نگم.

ما در حال حاضر در ماه مبارک رمضان قرار داریم و این ماه یکی از بهترین ماه های سال است. امروزه در همه جا نوشته می شه ماه رمضان ماه میهمانی خدا ، ماه خود سازی و...  پس بیاییم خودمان را در بهترین ماه سال بسازیم .در ماهی که خواندن یک آیه از قرآن کریم ثواب یک ختم قرآن در ماه های دیگررا دارد.

خداوند در این ماه بخشنده است.اگر کسی رو میشناسیم که به کمک نیاز داره بیاییم او را راهنمایی کنیم تا در این ماه پر برکت، همه وهمه ثواب ببرند.

 

ادامه بحث کلیاتی درباره مسأله معاد.

اگر در این بحثها کلمه نامفهومی بود، در صورت چند بار تکرار کردن مفهوم آن رادرک می کنید.

2- استدلال های قران بر معاد:

دو نوع استدلال در قران هست . یک نوع استدلال بر معاد ،بر اساس توحید است که قران می گوید ممکن نیست خدا خدا باشد ولی معادی نباشد،یعنی اگر معاد نباشد خلقت  عبث است .این خودش یک استدلال است.

قران خواسته روی این مطلب استدلال کند ((اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقنا کُم عَبَثاً وَ اَنَّکُم اِلَینا تُرجَعونَ«1»)). البته ما روی این استدلال ها بعد بیشتر صحبت می کنیم ولی حالا این مدعای خودمان را که ((معاد از اصول دین است ))میخواهیم بگوییم روی چه حساب است.

قران در واقع این طور می گوید :یا باید بگویید خدایی نیست ،پس خلثت و افرینش عبث و بیهوده و باطل است، دنبال حکمت در خلقت نباید رفت ولی مانعی نخواهد داشت که خلقت بر عبث و بیهوده باشد، و یا اگر خدایی است که جهان را افریده است معادی هم باید باشد، معاد متمم خلقت است،مکمل خلقت است،جزئی از خلقت است،که با نبودن آن خلقت ناقص است،خلقت عبث و بیهوده است.

یک سلسله استدلال های دیگر هم در قران هست که همان نظام موجود و مشهود را دلیل بر قیامت قرار میدهد.

در اول سوره حج و مومنون است که ایها الناس !اگر در بعث و قیامت شک و ریو دارید،پس ببینید خلقت خودتان را،بعد خلقت خود ما را می گوید که شما را از نطفه افریدیم،بعد نطفه را به علقه و علقه را به مضغه تبدیل کردیم،بعد برای مضغه استخوان قرار دادیم ،بعد گوشت پوشاندیم بعد شما را به صورت طفل در آوردیم،((ثُمَّ اِنَّکُم  بَعدَ ذلِکَ لَیَمیَّتونَ، ثُمَّ اِنَّکُم  یَومَ القِیامَه ِ تُبعَثونَ«2»))همچنین کأنه همین راهی را که  تا حالا امده اید ادامه می دهید تا منتهی می شود به قیامت.

پس سر اینکه معاد را جزء اصول دین قرار داده اند ،نه صرف [این بوده که معاد ]یکی از ضروریات دین و و از توابع نبوت بوده است ؛ بلکه یک مسأله ای بوده که راه استدلال بر آن – لااقل تا اندازه ای – باز بوده و قران میخواسته است که مردم به مسأله قیامت [به عنوان یک مسأله مستقل اعتقاد پیدا کنند].

 

 

 

1.       مؤمنون/115:[آیا چنین پنداشتید که ما شما را عبث آفریده ایم و بسوی ما بازگشت نخواهید کرد؟]

2.       مؤمنون/15و16.

 

 

نوشته شده توسط حسن زارع در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 11:12 | لینک ثابت |

 

قبل از اینکه مطلب پایین را در وبلاگ بگذارم در نظر داشتم تمامی مطالبی که در باره کلیاتی درباره مسأله معاد است را در یک پست در وبلاگ داشته باشم ولی با اینکه الان دیدم حجم مطالب بالا می رود قرار شد که مبحث را به صورت تیکه تیکه در وبلاگ بگذارم که هم خواننده از آن خسته نشود و هم بتواند تمامی مطالب را به طور واضح در کند وداشته باشد.

تصمیم نهایی: بحث کلیاتی درباره مسأله معاد را که به جزء های مختلفی تقسیم میشود.

1-     معاد، جزء اصول دین

2-    استدلالهای قرآن برمعاد

3-   پیوستگی زندگی دنیا و آخرت

4-    تعبیر قرآن

5-   تفسیر های گوناگون درباره معاد:

الف: اعاده معدوم

ب: عود ارواح به اجساد

ج: عود ارواح به خداوند

 د: عود ارواح به خداوند با کیفیت جسمانی

           ه: تجدید حیات مادی دنیا به شکل دیگر

 

 هر کدام را در یک پست به نمایش گذاشته می شود.

 

1-     معاد، جزء اصول دین

اینکه علمای اسلام معاد را از اصول دین قرار داده اند ولی سایر ضروریات را از اصول دین قرار نداده اند، بر همین اساس است.چون خیلی اشخاص این سؤال را از ما می کنند، می گویند شهادتین که انسان به آن مسلمان می شود دو چیز بیشتر نیست:«اَشهدُاَن لا اِلهَ اِلا الله، اَشهدُ اَنََّ مُحَمَّداً رَسول الله». دیگر چرا مسألۀ معاد را جزء اصول دین قرار

 

 داده اند؟ خوب، آدمی که به پیغمبر ایمان داشته باشد، به هر چه پیغمبر گفت (اگر برایش ثابت شود که پیغمبر گفته، مخصوصاً اگر ثبوتش به حد ضرورت و بداهت برسد)ایمان پیدا می کند، پس ما باید بگوییم اصول دین دو چیز بیشتر نیست : توحید ؛ نبوت؛ معاد فرع و طفیلی نبوت است؛ چون ما به نبوت اعتقاد داریم وپیغمبر از معاد خبر داده ، به معاد هم اعتقاد داریم ؛ همین طوری که چون پیغمبر گفته اند نماز واجب است به نماز هم اعتقاد داریم ، نماز هم از ضروریات است ، روزه هم از ضروریات است، حج هم از ضروریات است.

این ایراد وارد نیست، چون علت اینکه مسلمین معاد را جزء اصول دین قرار داده اند این بوده که اسلام دربارۀ معاد یک امر علاوه ای از ما خواسته ؛ یعنی نخواسته ما فقط آن را به عنوان یکی از ضوریات اسلام، به طفیل قبول نبوت قبول کرده باشیم، خواسته که خود ما هم مستقلاً به آن ایمان و اعتقاد داشته باشیم. این که «ولو» می گویم نه اینکه از آن صرف نظر می کنم، می خواهم بگویم یک مسأله ای است که خواسته ما مستقلاً به آن ایمان داشته باشیم و اذا قرآن استدلال می کند بر قیامت؛ استدلال نمی کند بر روزه، می گوید روزه را پیغمبر گفته، ولی استدلال می کند بر قیامت؛ چه آن نوع استدلالی که پایۀ آن خود توحید است، و چه آن نوع استدلالی که پایۀ آن نظام خلقت است.

 

 

نوشته شده توسط حسن زارع در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 10:21 | لینک ثابت |
 
offshore